خرید بک لینک
ساعت 2 بود ولی من 3 کلاس داشتم

حوصلمم بینهایت سر رفته بود

نه حسه درس خوندن بود نه خوابم میمومد

تو گروه به بچها پی ام دادم کی زود تر میاد بریم کافه ؟

خداروشکر بجز دوتاشون بقیه موافق بودن

اهنگِ قاب عکس خالی از سیروان خسروی رو پلی کردم و صداشو تا ته بردم بالا

*این روزا یه قاب عکسه خالیم

نمیدونی چه حالیم

عالیم درست مثه یه دیوونه

دیوونه چرا رفتی از این خونه ...

بابلیسمو از کشو کشیدم بیرون زدم به برق

+نمیدونی بعده رفتنت چی شد

حتی اسمون ابری شد

میدونم برنمیگردی ولی خب ای کاش میشد

بعده تو دیگه حاله من غم و اضطرابه

نبودی که ببینی چقد حالم خرابه ...

موهامو دو ردیف متوسط فر کردم و از بغل ریختم تو پیشونیم

کیف لوازم ارایشمو گذاشتم رو میز و شروع کردم ارایش کردن

*من با همه ی عشقم این خونه رو ساختم

خیلی سخته بفهمی خونت روی ابه...

کمدِ لباسامو باز کردم یه بافت کوتاه مشکی دراوردم با شلوار لول مشکی و کتونی های سفید

*بعده تو اسمون ابی نیست

جز غم دیگه انتخابی نیست

فهمیدم که بدتر از عشق دیگه هیچ سرابی نیست

تو اینه خودمو چک کردم همه چی عالی بود

از اتاق اومدم بیرون مامانم داشت شام درست میکرد محکم بوسیدمش که مثله همیشه جیغش در اومد

وقتی رسیدم بچها اومده بودن با دخترا دس دادم و به پسرا هم سلام کردم

دیگه خودتون میدونید جمعای این جوری چجوریه !!یه جوریه که یه جوری میشی که تا حالا این جوری نبودی (گرفتید یا باز کنم مطلبو؟!!)

انقد خندیدم که حتی استرس ازمون یادم رفته بود

بعدشم که 3 ساعت کلاسو ازمون

ازمونش در کل متوسط رو به بالا بود بیشتر سوالاشو بلد بودم ولی وقت کم اوردمو دوتا سوال اخرو جواب ندادم

ساعت 6/30 از کلاس اومدم خونه که ...

+برو اتاقتو جمع کن مهمون داریم

-کی؟؟

+پسر خاله بابات

- عه مُری؟؟ مگه ایرانه ؟؟

+مامانم

-من

یه نگا به تیپم کردم پیرهن گشاد سه سایز از خودم بزرگتر پوشید بودم با شلوار ستش که سه تا شیمای دیگه توش جا میشد

اه شیطونه میگه با همین لباسا برو جلوش

از اون جایی که من دختر خوبیم و شیطون گولم نمیزنه طی یه حرکت انتحاری لباسامو با یه سارافون صورتی عوض کردم زیر سارافونیم مشکی بود بخاطر همین ساپورت کلفت و مشکی پام کردم

موهامم شونه کردم ریختم دورم و سمت راسته موهام یه پاپیون صورتی زدم

به خودم عطر زدم و از اتاق رفتم بیرون مثه یه دختر خوب منتظر مهمونامون شدم

مهمونی هم خداروشکر خیلی خوش گذشت بیشتر بحثشونم سره درس خوندن من بود

باید یه لباس بگیرم روش بنویسم به تو چه که من میخوام چی بخونم ؟

به تو چه که معدلم چند شد؟

به تو چه که روزی چند ساعت درس میخونم

ای بابا

این مری گیر داده بود شیما رو بفرستید اون ور درس بخونه

بابام جو زده شده بود میگفت اره تو کاراشو بکن من میفرستمش

بابای جو گیره ما داریم ؟؟

+دیگه امشبم به پایان رسیدو من در حالی که نوتلا میخورم خاطره مینویسم

+ببشید طولانی شد خیلی سعی کردم مختصر بنویسم

+امتحان زیست شرم بر تو باد

+بای تا های

برچسب: درهم برهم,درهم برهم چت,درهم برهم به انگلیسی,درهم برهم وبلاگ,درهم و برهم,عکس درهم برهم,سایت درهم برهم,عکسهای درهم برهم,جملات درهم برهم, نویسنده: الینا حبیبی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 11:26

صفحه بندی